خلاصه ای از جریان حرکت امام حسین(ع) از مدینه تا کربلا

[ad_1]

56788888

 

معاویه در سال ۶۰ هجری قمری مرد. یزید به والی مدینه دستور داد تا از امام حسین بیعت بگیرد. وقتی ولید بن عقبه، والی مدینه از امام خواست با یزید بیعت کند، امام یک شب مهلت خواست در شب بعد امام همراه اهل بیت خود به سوی مکه روانه گردید. گفتنی است امام مسیر اصلی مکه را در پیش گرفت و چون گفتند که از بیراهه برویم نپذیرفت.

سوم شعبان سال۶۰ه‍ ق، امام به مکه رسیدند. و چون خبر مرگ معاویه به اهل کوفه رسید و دانستند که امام از بیعت با یزید امتناع فرموده، همه در خانه سلیمان بن صرد خزاعی جمع شده و به امام نامه نوشتند که به کوفه بیاید و رهبری آنان را به دست گیرد و پی در پی بسوی امام پیک روانه کردند. از جمله قیس بن مسهّر، عبدالرحمان ارحبی، عماره بن عبدالسلولی، هانی بن هانی،‌سعید بن عبدالله حنفی.

چون نامه ها و پیک های کوفیان زیاده از حد گردید. امام مسلم بن عقیل، پسر عموی خود را بعنوان نماینده به کوفه فرستاد.[۱]هنگامی که مسلم به کوفه رسید و اجتماع مردم را دید و همگی به او دست بیعت دادند. او به امام پیغام داد که بسوی کوفه حرکت کند. این جریان به گوش یزید می رسد لذا بخاطر عملکرد ضعیف نعمان بن بشیر، او را از حکومت کوفه عزل و عبید الله بن زیاد را به جای او می گمارد.

با آمدن عبیدالله اوضاع دگرگون می شود او تمام یاران مسلم را با تهدید و تطمیع از اطراف او پراکنده می سازدو بالاخره او را که تنها مانده و در خانه پیرزنی مخفی گشته بود دستگیر کرده از بام قصر خود به پایین انداخته و به شهادتش می رساند.[۲]

امام حسین(ع) هشتم ذی الحجه از مکه خارج می شود تا مبادا توسط عمال یزید در آنجا مورد حمله قرار بگیرد و در خانه خدا خونی ریخته شود. موقع حرکت افرادی از جمله محمد حنفیه و ابن عباس می خواهند مانع حرکت امام به سوی کوفه شوند اما امام به هر کدام پاسخی در خور می دهد.

چون امام به منطقه حاجر می رسد قیس بن مسهّر را برای بررسی اوضاع به کوفه گسیل می کنند. اما وقتی سپاه کوچک اما با عظمت امام به منطقه ثعلبیه می رسد. عده ای خبر شهادت مسلم بن عقیل را به ایشان می دهند.[۳]

در منطقه شراف بود که امام با سپاه حرّ بن یزید روبرو می شوند. امام دستور می دهد که افراد او و اسبهایشان را سیراب کنند. و هر دو سپاه در نماز ظهر به حضرت اقتدا می کنند. امام به حر می گوید اگر اهل کوفه بر عهدی که بستند، نیستند ما بر می گردیم، اما حرّ می گوید من دستور دارم تا همراه سپاه تو باشم و نگذارم نزدیک کوفه شوی و یا جای دیگر بروی تا دستور دیگری برسد.[۴]

امام ـ علیه السلام ـ برای اینکه بهانه ای دست آنان باقی نماند و حجت را بر آنها تمام کند می گوید شما کوفیان نامه نوشتید و از من دعوت کردید بیایم اکنون اگر می خواهید بر می گردم.[۵]

عمر بن سعد قضیه را به اطلاع عبیدالله بن زیاد می رساند اما عبیدالله می گوید، به آنان بگو باید همگی با یزید بیعت کنند و او را امیرالمؤمنین بدانند. اما امام حسین بیعت با یزید را که بمعنای تأیید اعمال وقیحانه او و از بین رفتن دین بود، نمی پذیرد.

روز هفتم محرم بود که عبیدالله دستور می دهد که سپاه مانع استفاده امام و یاران او از رود فرات شوند لذا عمر بن سعد دسته ای را بر رود نگهبان می گذارد تا قطره آبی به خیمه های آل رسول خدا نرسد.

عصر روز نهم محرم عمر بن سعد خطاب به سپاه خود می گوید: «ای لشکر خدا بر اسبهای خود سوار شوید و به بهشت قدم بگذارید» و به دنبال آن طبلهای جنگ نواخته می شود.امام حسین ـ علیه السلام ـ برادرش عباس را می فرستد و می فرماید که جنگ را برای فردا نگه دارید تا ما امشب را به نیایش با پروردگار بپردازیم. در این حین شمر بن ذی الجوشن می آید و خطاب به حضرت ابوالفضل و برادران او می گوید: اگر بخواهید شما را امان می دهم تا زنده بمانید.

اما آن حضرت جواب می دهد خداوند تو و امان تو را لعنت کند. آیا ما در امان خواهیم بود در حالیکه پسر رسولخدا در امان نیست.[۶]

در همان شب امام حسین یاران خود را جمع کرده و خطاب به آنان می فرماید که این لشکر جرّار مرا می خواهند شما می توانید از تاریکی شب استفاده کنید و جان به سلامت ببرید. اما یاران با وفایش می گویند ما جان و مال و اهل خود را فدای تو می کنیم.[۷]

جمعه، روز دهم محرم شد امام طبق وظیفه الهی خویش سعی کردند تا شاید با خطابه ای عده ای را از خواب غفلت شیطانی بیدار کرده و سعادتمند نمایند لذا خطاب به سپاه کوفه فرمود: ای مردم در هوا و هوس شتاب نکنید، شما مرا می شناسید که فرزند دختر رسولخدا و علی بن ابیطالب هستم. به چه جرمی ریختن خون مرا روا می دانید. ای عمر بن سعد تو مرا می کشی تا به حکومت ری برسی اما هیچوقت به آرزویت نخواهی رسید.[۸]

حرّ بن یزید ریاحی به خود آمد و نادم و پشیمان به جمع یاران امام پیوست و خود را از عذاب ابدی خداوند نجات داد.

طولی نکشید که فرمان جنگ توسط عمر بن سعد صادر شد و بین دو سپاه جنگ در گرفت، سپس جنگ تن به تن شروع گشت. چون ظهر شد، امام از دشمن خواست که جنگ را متوقف کنند تا به نماز باستند اما دشمن نامرد، در بین نماز بسوی آنان تیر اندازی کردند و دو نفر را که به حفاظت امام ایستاده بودند به شهادت رساندند. ابتدا اصحاب به مصاف دشمن رفته و همه شهید شدند. سپس اولین نفر از بنی هاشم و فرزندان امام حسین که به میدان جنگ رفت حضرت علی اکبر بوده است. دیگر شهدای بنی هاشم عبارتند از: دو پسر حضرت زینب، سه برادر حضرت ابوالفضل، سه پسر امام حسن ـ علیه السلام ـ و علی اصغر و در نهایت برادر امام حسین(ع)، حضرت ابوالفضل که پرچمدار لشکر بود و برای آوردن آب به خیمه ها به سوی رود فرات حمله برده بود. مجموع شهدای بنی هاشم ۱۷ نفر بوده است.

وقتی تمامی اصحاب و بنی هاشم به شهادت رسیدند امام ـ علیه السلام ـ خود به تنهایی به قلب لشکر دشمن هجوم بردند عمر بن سعد چون دید با جنگ تن به تن نمی توانند آسیبی به فرزند علی برسانند، دستور می دهد دسته جمعی حمله کنند و در نهایت آن حضرت را به شهادت می رسانند و شمر خبیث برای اینکه جایزه ای بزرگ نصیبش شود سر مبارکش را از تن جدا می کند.

با شهادت امام، عمر سعد ملعون دستور حمله به خیمه ها و آتش زدن آنها را می دهد و هر چه در خیمه ها بود حتی زیور آلات کودکان و زنان را با تمام شقاوت می ربایند. بدین ترتیب فجیع ترین روز تاریخ بشری به پایان می رسد و اهل بیت رسولخدا بدون هیچ سایبان و پوششی بر روی شتران بدون زین و جهاز تا کوفه و از آنجا تا دمشق به اسارت برده می شوند.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

۱. کتاب منتهی الآمال، شیخ عباس قمی.

۲٫ لهوف، سید بن طاووس.

۳٫ در کربلا چه گذشت، شیخ عباس قمی.

——————————————————————————–

[۱] . محدث قمی، سفینه البحار، تهران، فراهانی، بیتا، ج۲، ص۴۶۷٫

[۲] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ه‍ ق، ج۴۴، ص۳۴۰٫

[۳] . مجلسی، پیشین،

[۴] . ابن اثیر، الکامل، بیروت، داراحیاء التراث، ۱۴۰۸، ج۲، ص۵۶۲٫

[۵] . هاشمی، علی بن حسین، الحسین فی طریقه الی الشهاده، قم، شریف رضی، ۱۴۱۳، ص۹۴٫

[۶] . ابن اثیر، پیشین، ج۲، ص۵۵۸٫

[۷] . هاشمی، علی بن حسین، پیشین، ج۳، ص۱۷۵٫

[۸] . تقوی، ابوالفضل، تمدن اسلام و ایران، قزوین، بحرالعلوم، چاپ اول، ۱۳۷۵، ص۵۶٫

[ad_2]

لینک منبع

کرامات باب الحوائج حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

[ad_1]

تاسوعا

تاسوعا

 

شفاعت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام
آیه الله حاج میرزا هادى خراسانى در کتاب معجزات و کرامات مى نویسد:
چنین فرمود عالم ربانى شیخ مرتضى آشتیانى ، از حجت الاسلام استادش حاج میرزا حسین خلیلى طهرانى – اعلى الله مقامه – که گفت : خبر داد ما را شیخ جلیل و رفیق نبیل که با همدیگر در درس صاحب جواهر حاضر مى شدیم ، که یکى از تجار که رئیس ‍ خانواده الکبه در زمان خود بود، پسرى دارد جوان خوش منظر و مؤدب ، والده اش علویه محترمه اى است ، و منحصر است اولاد ایشان به همین جوان ، در کربلا مریض شد و شاید ناخوشى او حصبه تیفوس بوده و به قدرى سخت شد که به حال مرگ و احتضار افتاد، بلکه فوت کرد و چشم و پاى او را بستند. پدرش از اندرون خانه به بیرونى رفته و بر سر و سینه مى زد. علویه محترمه مادر آن جوان ، به حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام مشرف و از کلیددار آستانه خواهش کرد که اجازه بدهد شب را تا صبح در حرم بماند. نخست کلیددار قبول نمى کرد، ولى وقتى علویه خود را معرفى کرد و گفت : پسر من مختصر است و چاره اى جز توسل به حضرت باب الحوائج ندارم ، کلیددار قبول کرد و به مستخدمین دستور داد علویه را در حرم بگذارند بماند.
شیخ جلیل مى فرماید: همان شب من مشرف به کربلا شدم و ابدا از جریان حال تاجر الکبه و بیمارى فرزندش اطلاعى نداشتم . در همان شب ، خواب دیدم که مشرف به حرم حضرت سیدالشهدا علیه السلام گشتم ، از طرف مرقد حبیب بن مظاهر وارد شدم ، دیدم فضاى بالا سر حرم از زمین و آسمان و فضا تمام مملو از ملائکه است و در مسجد بالا سر تخت گذاشته اند حضرت رسالت مآب علیه السلام و حضرت شاه ولایت امیرالمؤمنین على علیه السلام بر تخت نشسته اند. در کنار اثنا ملکى پیش رفت عرض کرد: السلام علیک یا رسول الله ، السلام علیک یا خاتم النبیین ، پس عرض کرد حضرت باب الحوائج ابى الفضل علیه السلام عرض مى کند حضرت باب الحوائج ابى الفضل علیه السلام عرض مى کند: یا رسول الله ، علویه ، عیال حاجى الکبه ، پسرش ‍ مریض است به من متوسل شده ، شما به درگاه الهى دعا کنید که حق – سبحاته تعالى – او را شفا عطا فرماید. حضرت ختمى مرتبت دست به دعا برداشتند. بعد از لحظه اى فرمودند: موت این جوان مقدر است . ملک برگشت .
بعد از لحظه اى دیگر، ملک دیگر آمد و سلام کرد و پیغامى به همان قسم آورد.
دو مرتبه ، حضرت رسالت مآب دست به دعا و روى به درگاه حضرت باری تعالى کردند. پس از لحظه اى سر فرود آوردند، فرمودند: مردن این جوان مقدر است . ملک برگشت . شیخ فرمود: ناگاه دیدم ملائکه حاضرین در حرم یک مرتبه به جنبش در آمدند، ولوله و زلزله در آن ها افتاد. گفتم : چه خبر شده ؟! چون نظر کردم ، دیدم حضرت ابى الفضل علیه السلام خودشان تشریف آوردند، با همان حالت وقت شهادت در کربلا!
مؤلف مى گوید: جهت اضطراب ملائکه همین است که تاب دیدار آن حالت را نداشتند. حضرت عباس پیش آمد و عرض کرد:
السلام علیک یا رسول الله ، السلام علیک یا خیر المرسلین ، علویه فلانه توسل به من (پیدا) کرده و شفاى فرزندش را از من مى خواهد. شما به درگاه کبریایى عرض ‍ نمایید که ، یا این جوان را شفا عنایت فرماید، و یا آن که مرا باب الحوائج نگویند و این لقب را از من بردارند!
چون آن سرور، این سخن را به خدمت پیغمبر اطهر صلى الله علیه و آله عرض داشت ، ناگاه چشم مبارک آن حضرت پر از اشک شد و روى مبارک به حضرت امیر علیه السلام نمود و فرمود: یا على تو هم با من در دعا همراهى کن . هر دو بزرگوار، روى به آسمان و دست به دعا برداشتند. بعد از لحظه اى ملکى از آسمان نازل گردید و به خدمت حضرت رسالت مآب مشرف (گشته) سلام نمود و سلام حق – سبحانه و تعالى – را ابلاغ نمود، عرض کرد حق متعال مى فرماید: باب الحوائج را از عباس نمى گیریم ؛ و جوان را شفا عطا فرمودیم .
شیخ راوى که این خبر را دیده ، مى گوید: فورا از خواب بیدار شدم ، چون اصلا خبرى از این قضیه به هیچ وجه نداشتم بسیار تعجب نمودم . گفتم : البته این خواب صدق و صحیح است و در آن اسرارى هست . برخاستم دیدم الآن سحر است و یک ساعت به صبح مانده است . فصل تابستان بود. به سمت خانه حاجى الکبه روانه شدم .
مؤلف گوید: گوینده قصه ، آدرس خانه حاجى مذکور را – که در مقابل درب صحن سلطانى مى باشد – گفتند و مرحوم علامه العلماء، حاج محمد حسن کبه ، برادر مرحوم حاج مصطفى کبه ، اولاد مرحوم حاج صالح کبه که بزرگترین تاجر شیعه در بغداد و صاحب خیرات و مبرات بودند، در همان خانه منزل مى کردند و این جانب در همان جا به دیدن مرحوم علامه مذکور رفتم . سال هاى متمادى در بحث مرحوم استاد حجت الاسلام تقى الدین شیرازى با آن مرحوم کمال انس را داشتیم .
شیخ گوینده گفت : چون وارد خانه شدم ، پدر آن جوان را دیدم میان خانه راه مى رود و بر سر و صورت مى زند، و جوان را در اطاقى تنها گذاشته اند زیرا مرگش محقق و محسوس بود و چشم و انگشت پاهاى او را بسته بودند. به حاجى گفتم تو را چه مى شود؟ گفت : دیگر چه مى خواهى بشود؟! دست او را گرفتم ، گفتم آرام بگیر و بیا همراه من ، پسرت کجاست ، حق تعالى او را شفا داد و دیگر خوفى و خطرى در او نیست . تعجب کرد، مرا برد در اطاق بیمارى که مى پنداشتند چند لحظه دیگر زنده نخواهد بود و یا آن که چند دقیقه بود که مرگ او را ربوده بود. وارد شدیم دیدم به قدرت کامله الهیه جوان نشسته است و مشغول باز کردن چشم خود مى باشد! پدرش ، که این حالت را دید، دوید او را بغل گرفت . جوان فریادش بر آمد که گرسنه ام خوراک بیاورید. چنان مزاجش رو به بهبودى مى رفت که گویا ابدا مریض و المى او را عارض نگردیده بود.(کرامت ش۲)

سلام بر تو اى خادم عباس علیه السلام !
مؤلف کتاب الوقایع (صفحه ۳۶) از آیه الله العظمى حاج میرزا حسن شیرازى (متوفى سنه ۱۳۱۲ق) نقل کرده که فرمود:
من از سامراء براى زیارت حسین بن على علیه السلام رهسپار شدم در بین راه به منزل یک نفر رئیس قبیله وارد شدم . ضمن پذیرایى زنى پیش من آمد و گفت : السلام علیک یا خادم العباس ، درود بر تو اى خادم عباس . من از این طرز سلام تعجب نمودم . از رئیس قبیله پرسیدم این زن کیست و چرا این جور سلام مى دهى .
جواب داد: این زن ، خواهر من است .
زمانى من سخت مریض شدم ، به گونه اى که حالم وخیم گشت و به حالت احتضار رسیدم . در آن حال دیدم که خواهرم بالاى تپه اى که جلوى منطقه سکونت ایل ما قرار دارد، رو به سوى قبر مولاى ما عباس علیه السلام کرده و با گیسوى پریشان و چشم گریان مى گوید: اباالفضل ، از خدا بخواه برادرم را شفا دهد.
سپس دو آقاى بزرگوار را مشاهده کردم ، یکى از آنان به دیگرى گفت : برادرم ، حسین ، ببین این زن مرا وسیله شفاى برادر خود قرار داده است ، از خدا بخواه تا او را شفا دهد. امام حسین علیه السلام فرمود، این شخصى است که نزدیک است دنیا را بدرود گوید، و کار از کار گذشته است . خواهرم براى بار دوم و سوم با لحن تند از مولاى ما عباس علیه السلام خواست تا از خدا براى من درخواست شفاعت نماید.
مجددا دیدم که عباس با دیده شکیبا به امام حسین علیه السلام عرضه دارد: برادرم از خدا بخواه که این مریض را شفا دهد و گرنه لقب باب الحوائجى را از من سلب نماید.
امام حسین علیه السلام با توجهى کامل فرمود: برادرم ، خدایت سلام مى رساند و مى فرماید این موقعیت تا روز قیامت براى تو باقى است . ما به احترام تو این مریض را شفا دادیم . (۱)
درگاه او چو قبله ارباب حاجت است
باب الحوائجش همه جا گفتگو کنند

اخلاص به حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام
نقل کرده اند دو نفر فاضل در کربلاى معلى با هم رفیق بودند. یکى از آنان وفات کرد و رفیق شبى او را در خواب دید. خواست با وى مصاحبه کند، شست او را گرفت و گفت : بگو ببینم بر تو چگونه گذشت ؟
گفت : مأمور نیستم بگویم . شخص متوفى به حضرت عباس علیه السلام خیلى اخلاص داشت . خواب بیننده ، که از این ویژگى وى خبر داشت ، وقتى دید نمى گوید، به متوفى گفت : به نیابت از تو یک دفعه حضرت عباس علیه السلام را زیارت مى کنم ، بگو. وى گفت : از سه چیز، در آن دنیا امید نجات هست : اول – زیارت حضرت سیدالشهداء امام حسین علیه السلام ؛ دوم – گریه کردن بر آن جناب ؛ سوم – مماشات کردن با مردم . (۲)

چند راه براى توسل به محضر قمر بنى هاشم علیه السلام
۱٫ عباس در حروف ابجد مطابق با عدد ۱۳۳ است . به تجربه رسیده که اگر کسى براى برآورده شدن حاجت و رفع گرفتارى بعد از نماز روز جمعه ، ۱۳۳ مرتبه رجاء بگوید: یا کاشف الکرب وجه الحسین اکشف لى کربى بحق اخیک الحسین علیه السلام ، حاجت او برآورده و گرفتاریش برطرف مى شود.
۲٫ اشخاصى که در بیابان تشنه و در معرض هلاکند، توسل جستن به ابى القربه یا اباالقربه مؤثر بوده و بدین وسیله رفع تشنگى از آنان مى شود. این امر نیز تجربه شده است .
۳٫ مرحوم بیرجندى در کتاب شریف کبریت احمر مى نویسد: در سفر عتبات عالیات در عالم رؤیا دیدم اگر کسى بگوید عبدالله أباالفضل دخیلک حاجت او برآورده شود. پس از آن احقر مکرر به آن عمل کردم و حوائج مهم و بزرگى برآورده شد.
۴٫ به تجربه رسیده است که نذر براى ام البنین علیهاالسلام و اطعام مستمندان به نام اباالفضل علیه السلام ، براى برآورده شدن حاجات مؤثر است .
۵٫ از مرحوم آیت الله العظمى آقاى حاج سید محمود حسینى شاهرودى قدس سره نقل شده است که فرموده بود: من در مشکلات ، صد مرتبه صلوات براى مادر حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام ، ام البنین علیهاالسلام ، مى فرستم .(۳)
۶٫ چهار شب جمعه ، ده مرتبه سوره یس ، بدین طریق :
شب جمعه اول سه مرتبه ، شب جمعه دوم سه مرتبه ؛ شب جمعه سوم سه مرتبه : شب جمعه چهارم ، یک مرتبه سوره یس به نیابت از حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام و هدیه براى مادرش ام البنین علیهاالسلام بخواند، ان شاء الله حاجت روا گردد.(۴)

ختم مجرب
۷٫ یکى از ختم هاى مجربه راجع به حضرات چهارده معصوم علیهم السلام و جناب حضرت اباالفضل العباس علیه السلام را بدین منوال گفته اند: به نیت قربت مطلقه دو رکعت نماز حاجت بخواند و هزار و چهارصد مرتبه ذکر صلوات هدیه چهارده معصوم علیهم السلام بخواند و صدمرتبه نیز هدیه به پیشگاه حضرت اباالفضل العباس ‍ علیه السلام ، که ابواب درگاه آل محمد علیهم السلام و باب ولایت است ، بفرستد و حاجت خود را بطلبد، إن شاء الله تعالى روا مى شود.(۵)

ختم مجرب وسیع الاجابه
۸٫ بین نماز مغرب و عشا، دو رکعت نماز حاجت بخواند تا چهل و یک شب ، و توسل به ساحت کثیرالبرکات حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام جوید، بدین طریق : بعد از نماز، اول ذکر شریف صلوات ، و سپس کلمات زیر با توجه کامل خوانده شود (ضمنا چهل شب که تمام شد، باید یک شب آخر از چهل شب را گرو نگاه داشت ، تا وقتى که حاجت برآورده شد، آن گاه به جا آورد). کلمات مزبور این است :
یا من یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء یا رب یا رب یا رب یا عباس على بن ابى طالب الامان الامان الامان ادرکنى ادرکنى ادرکنى جملات آخر را تکرار نماید تا نفس قطع شود؛ ان شاء الله حاجت روا مى شود.(۶)

۹٫ مؤلف مکین الاساس آورده است :
ثقه اى خبر داد مرا که حاجت مهمى داشتم . از پیره زال جده خود شنیده بودم که هر گاه کسى براى قضاى حاجتش ، هفت شب چهارشنبه متوسل به حضرت عباس شده و در هر یک از شب هاى مزبور صد مرتبه ورد زیر را بخواند، حاجت او به شکل غیر عادى برآورده خواهد شد. و آن این است :
اى ماه بنى هاشم ، خورشید لقا عباس
اى نور دل حیدر، شمع شهدا عباس
از درد و غم ایام ما رو به تو آوردیم
دست من مسکین گیر از بهر خدا عباس
نظیر این توسل را، مرحوم حاجى میرزا حسین تهرانى نجل حاجى میرزا خلیل (از علماى عصر مشروطه) عمل کرده بودند، درد ایشان فورا ساکت شده و دیگر عود نکرده بود.(۷)

توسل به حضرت عباس علیه السلام
۱۰٫ نگارنده گوید: یکى از موثقین محترم که سال هاى متمادى مجاور کربلا بود، در شب یکشنبه ربیع الثانى ۱۴۱۴ ق در حرم مطهر کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام نقل کردند:
صاحب کتاب المعالى السبطین ، مرحوم شیخ مهدى مازندرانى سال ۱۳۵۸ هجرى قمرى در کربلا ایام ماه مبارک رمضان در چند جا منبر مى رفت و آخرین منبرش در رواق حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام بود. مرحوم مازندرانى یک شب فرمودند: هر کسى فردا شب به اینجا یعنى به رواق حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام بیاید، تحفه اى به او خواهم داد. فردا شب ما نیز در آن مجلس حاضر شدیم .
ایشان ، توسل و ختمى براى حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام نقل کرد که انجام آن وقت معین و ساعت و روز مشخصى ندارد. طریقه ختم را این طور بیان فرمودند: ابتدا ۱۳۳ مرتبه صلوات بفرستند اللهم صل على محمد و آل محمد، نیز ۱۳۳ مرتبه بگوید: یاعباس ، یاعباس ، و بعد از آن مجددا ۱۳۳ مرتبه بگوید: اللهم صل على محمد و آل محمد. و این عمل را هر روز انجام دهد تا حاجتش برآورده شود.
ناقل مطلب افزودند: من براى برآمدن حاجتى ، بعد از اتمام ماه رمضان مزبور، از همان روز اول شوال این ختم را شروع کردم ، روز هشتم شوال حاجتم برآورده شد.
خواسته من این بود: من در کربلا بودم و مادرم در ایران به سر مى برد و مى خواستم وى نیز به کربلا بیاید. حضرت عباس علیه السلام عنایت فرمودند و حاجتم – آمدن مادر به کربلا – روا شد.

۱۱٫ از بیاض خطى موجود در کتابخانه مرحوم آیت الله العظمى آقاى حاج سید محمدرضا گلپایگانى (ره) طریقه و ختم توسل به حضرت عباس علیه السلام را این چنین نوشته است :
از شب جمعه یا شب دوشنبه ، قبل از نماز صبح شروع تا وقت نماز صبح تمام شود، دوازده روز، و هر روز یکصد و سى و سه مرتبه بخواند:
اى ماه بنى هاشم خورشید لقا عباس
اى نور دل حیدر شمع شهدا عباس
از دست دادن غم دوران من رو به تو آوردم
دست من بی کس گیر از بهر خدا عباس

ختم مجرب دیگر
۱۲٫ آیت الله سید نورالدین میلانى فرمودند: مرحوم آیت الله آقاى سید محمدرضا بروجردى (قدس سره) ، از علماى بزرگ حوزه علمیه کربلا بودند که اخیرا در مشهد مقدس در جوار حرم مطهر حضرت ثامن الائمه على بن موسى الرضا – علیه آلاف التحیه و الثناء – سکنا گزیده بودند. از ایشان در عداد مراجع یاد مى شد ولى عمرش وفا نکرد.
مرحوم بروجردى ، آن زمان که در کربلا ساکن بودند، آشتى و حسن رفتار بین عیال و مادرشان به حضرت اباالفضل العباس علیه السلام متوسل مى شوند و نتیجه خوبى مى گیرند، به طورى که صفا و صمیمیت کامل بین همسر و مادر ایشان برقرار مى گردد. توسل ایشان به این نحو بوده است : طبق مشهور ۱۳۳ بار به عدد نام حضرت اباالفضل العباس علیه السلام ، ذکر یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربى بحق اخیک الحسین علیه السلام مرحوم اصفهانى ، استاد مرحوم ، استاد مرحوم پدرم ، آیت الله العظمى آقاى سید محمد هادى میلانى قدس سره بودند و منزل ما زیاد تشریف مى آوردند.

بروز کرامت در وادى البکا
اى ابوالفضل مسلمان ها به دادم برس !
حجت الاسلام والمسلمین آقاى شیخ عبدالرحمن بخشایشى ، در تاریخ ۲۴ ذى قعده ۱۴۱۴ ه ق ، از مرحوم آیت الله آقاى حاج سید جعفر شاهرودى (قدس سره) نقل کرد که ایشان فرمودند:
شخصى مسیحى نزد من آمد تا مسلمان بشود. علت مسلمان شدن را از ایشان جویا شدم . گفت : ماشین تریلرى داشتم که در گردنه اسدآباد همدان در معرض سقوط به دره قرار گرفت ، در حالی که شب بود و سرماى زمستان هم همه جا را فرا گرفته بود. اسم مبارک حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام را در مجالس مسلمان ها شنیده بودم . با مشاهده این صحنه یک دفعه گفتم : یا ابوالفضل مسلمان ها بدادم برس ! مثل این که کسى فرمان را از دستم گرفت و نجات پیدا کردم . ماشین به سنگ بزرگى خورد و توقف کرد.
پس از توقف ماشین به سطح جاده آمدم . دیدم کسى در جاده نیست ، ولى نور چراغ از دره پیداست . به سراغ آن نور رفتم ، دیدم قهوه خانه آماده و غذا و چایى مهیاست ، ولى صاحبش نیست . گفتم : من گرسنه هستم و ناچار باید غذا بخورم . خسته و گرسنه ، شروع به غذا خوردن کردم ، دیدم کسى نیامد. گرفتم خوابیدم . صبح بیدار شدم ، باز کسى نیامد که پول غذا و چاى را بدهم . گفتم بروم به ماشین نگاه کنم و بر گردم . پس از آنکه به سراغ ماشین رفته و برگشتم ، دیدم نه قهوه خانه اى در کار است و نه قهوه چى یى ! این جا بود که متوجه شدم این هم از عنایات حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام بوده است . لذا آمده ام مسلمان بشوم ، و مسلمان شد. (کرامت ش۱۹۰)
****************************************
۱-قیام حق : صفحه ۱۴۸٫
۲-مفاتیح الجنه : صفحه ۲۲۶ (نقل از یادداشت هاى آقاى حقانى).
۳-نقل از ادعیه جلالیه : حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ جلالى شاهرودى (قدس سره) جلد ۲، صفحه ۴۳۲٫
۴-حیاه العباس : صفحه ۴۶٫
۵-خصایص العباسیه : صفحه ۲۹۰٫
۶-کشکول عطارى : ص ۷ و ص ۳۱۷٫
۷-مکین الاساس فى احوال اءبى الفضل العباس علیه السلام : صفحه ۷۳٫

[ad_2]

لینک منبع

شعری زیبا از ژولیده نیشابوری در مدح حضرت عباس (ع)

[ad_1]

حضرت عباس

حضرت عباس

به ژولیده نیشابوری گفتند که به صورت بداهه شعری دربارۀ حضرت عباس (ع) بگو که ۵ کلمه “چشم” در آن به کار رفته باشد ….
ایشان شعری گفتند که ۱۰ کلمه چشم در آن بود

چشم ها از هیبت چشمم، به پیچ و تاب بود
محو چشمم، چشم ها و چشم من بر آب بود
چشم گفتم،چشم دادم، چشم پوشیدم، ز آب
من سراپا چشم و چشمم جانب ارباب بود

[ad_2]

لینک منبع

اعمال شب و روز اول ماه محرم

[ad_1]

محرم

محرم

محرم زمان آغاز سال جدید قمری است و در مکتب تشیع یادآور واقعه عظیم و با شکوه کربلا است که بواسطه آن حماسه‌ رشادت و بزرگمردی امام حسین(ع) در همیشه تاریخ جاودان شد.

اعمال شب اول ماه محرم
۱ـ نماز: این شب چند نماز دارد که یکی از آنها چنین است: دو رکعت، که در هر رکعت بعد از حمد یازده مرتبه سوره‌ توحید خوانده شود.

در فضیلت این نماز چنین آمده است: «خواندن این نماز و روزه داشتن روزش موجب امنیت است و کسی که این عمل را انجام دهد، گویا تمام سال بر کار نیک مداومت داشته است.»

۲ـ احیای این شب.

۳ـ نیایش و دعا.

روز اول محرم
اول محرم هر سال اولین روز سال قمری است. از امام محمدباقر(ع) روایت شده است: «آن کس که این روز را روزه بدارد، خداوند دعایش را اجابت می‌کند، همانگونه که دعای زکریا را اجابت کرد.»

در اعمال این ماه آمده است: “زیارت عاشورا” را در محرم ترک نکنند و در جلسات روضه و عزاداری شرکت کنند .

دو رکعت نماز خوانده شود و پس از آن سه بار این دعا:‌

«اللّهم انت الاله القدیم و هذه سنهٌ جدیدهٌ فاسئلک فیها العصمه من الشیطان و القوَّه علی هذه النّفس الامّاره بالسُّوء»؛

بارالها! تو خدای قدیم و جاودانی و این سال، سال نو است، از تو می‌خواهم که مرا در این سال از شیطان حفظ کنی و بر نفس اماره (راهنمایی کننده) به بدی پیروز سازی.

[ad_2]

لینک منبع

بهار اشک

[ad_1]

ماه محرم

 

محرمی دیگر از راه می رسد و بهار اشک دیگری بر عاشقان ولایت، که در آن غبار از جان های خسته خویش زدایند و وجودشان را به عطر حسینی معطر کنند.
محرمی که با نام حسین پیوند خورده و با آمدنش فکرها و دل ها متوجه روزی می شود که بزرگ ترین روزهای مصیبت است.
اشک ها در غم برترین انسان های عالم جاری می شوند. وقتی که فرشتگان آسمانی بر حسین گریانند و پریان و پرندگان در زمین و هوا بر او نوحه گرند؛ آیا نباید انسان ها با این آفریدگان هم نوایی کنند و با یادآوری آن چه بر خاندان ولایت گذشت، گریه و نوحه ای همیشگی داشته باشند؟!
آسمان بر او گریسته است، چشم آسمان چهل روز در عزای حسین گریان بود، آیا سزاست چشم زمینیان بر مصیبت او گریان نشود؟! در حالی که قرن ها پیش از ولادتش، انبیای الهی چون آدم و نوح و ابراهیم مصیبت های او را می شنوند و بر مظلومیتش اشک می ریزند.
در حالی که جدش رسول خدا(ص) اعضا و جوارح او را که همان محل فرود آمدن شمشیرهاست، می بوسد و در غربت فرزندش گریه می کند.
در حالی که پدرش امیرمؤمنان (ع) در کنار شطّ فرات می ایستد و مصائب فرزندش را بر ابن عباس بازگو می کند و چنان بر او می گرید که محاسنش تر می شود و اشک بر سینه مبارکش می ریزد. آن گاه که مادرش زهرا(س) قبل از ولادتش بر او محزون و غمگین می شود و برای میوه دلش اشک می ریزد.
در حالی که برادرش حسن(ع) در حالی که در اثر سمّ در بستر شهادت قرار گرفته، او را بغل می کند و با خبر دادن از مصائب روز عاشورا بر او گریه می کند.
در حالی که امام سجاد(ع) عمری را با یاد کربلا می گذراند و هیچ آبی را جز با اشک ریزان بر مصائب پدر گرامی اش نمی نوشد.
در حالی که امام صادق و امام کاظم(ع) در ایام محرم غرق در ماتم و گریه می شوند و لبخند از لبانشان محو می گردد و خودشان روضه خوان جد غریبشان می شوند.
در حالی که امام رضا(ع) غمنامه خویش را در عزای جد بزرگوارشان می سراید و یادآوری روز عاشورا را مایه مجروح گشتن پلک ها و ریزان شدن سیل اشک های خود می شمارد.
و آن گاه که امام زمان(عج) خود را نوحه خوان همیشگی و گریه کننده هر شب و روز مصیبت های جد بزرگوارشان می داند و گریه کردن بر او را تا آن جا که به جای اشک، خون از دیده ببارد، وظیفه خود می داند.
از آن واقعه قرن ها می گذرد؛ اما شعله عشق حسینی هم چنان در دل ها فروزان است؛ چرا که به فرموده پیامبر(ص) «از شهادت حسین(ع) حرارتی در قلب های مؤمنان است که هرگز به سردی نمی گراید».
آری! این عشق و شور حسینی که هرساله با آمدن محرم به اوج خود می رسد، ودیعه ای است از سوی خداوند در دل های مؤمنان.

[ad_2]

لینک منبع

اشعار استقبال از ماه محرم

[ad_1]

اشعار محرم

اشعار محرم

بوی اسپند ز ماتمکده ها می آید
بوی سیب از حرم خون خدا می آید

همه جا پر شده از زمزمه وای حسین
ماه جانبازی شاه دو سرا می آید

کعبه گشته است سیه پوش حسین ابن علی
بوی خون در وسط عرش خدا می آید

وسط عرش شده روضه مظلوم به پا
دم کشتند حسین را ز سما می ید

چقدر پیرهن مشکی ماه ماتم
به تن نوکر ارباب ولا می آید

نوحه باز چه شور است روی پرچم ها
روی دیوار حسینیه نما می آید

روضه خوان ها همه دارند گریز گودال
بر سر خواهر او وای چه ها می آید

مقتل سید طاووس چنین آورده
مادری گوشه مقتل به نوا می آید

دم ای وای غریبم چه شده ای مادر
به زبانش وسط دشت بلا می آید

وای از آن لحظه که در زیر سنان و نیزه
زهمان حنجر ببریده صدا می آید

حنجرخشک صدا زد که اخی برگرد
بوسه بر حنجر و حلقوم جدا می آ ید

قاسم قاسمی

arm345

میگن محرم که ز راه میومد
امام رضا کتیبه ها رو میزذ
میگفت الهی که برات بمیرم
کی پهلوت و با سرِ زانو میزد

میگن محرم که ز راه میومد
لباس مشکی می پوشید آقامون
به یادِ تشنگیِ شاه عطشان
یه قطره آب نمی نوشید آقامون

کتیبه ها رو میزذ و با گریه
روضه ی خونِگیش و بر پا میکرد
زخمِ روی پلکِ چشاش و وقفِ
زخمِ لبایِ گل زهرا میکرد

وقتی کتیبه ها رو میزذ، میگفت
چشام پر آبه و، سینَم پر آهه
هنوز می بینم جدَّم و، بمیرم
سرش رو نِیْ، تنش تو قتلگاهه

کتیبه ها رو که میزد با گریه
میگفت چطور تو رو به خون کشیدن
چی شد که یه قطره آبم نخوردی؟
بگو چطوری سرت و بریدن

وقتی کتیبه ها رو میزذ، میگفت
یابنَ شبیب جَدَّم و سر بریدن
یه گَلّه گرگ وحشیِ گرسنه
تنش رو توی خاک و خون کشیدن

میگن محرم که ز راه میومد
کوچه رو با سیاهی زینت می داد
وقتی می گفت سلام، سر بریده
از شدت گریه زمین میوفتاد

رضاباقریان

arm345

شکر خدا زهرا دوباره رزق این نوکر نوشت
با دست بشکسته مرا روزی خور این در نوشت

هرگز نمی کردم گمان اینجا مرا راهم دهند
نام مرا در بین نوکر ها خودش آخر نوشت

روز ازل وقتی خدا روزیِ عالم را نوشت
ارباب را ارباب و ما را بر درش قنبر نوشت

در عرش حق پیراهن خونین او آویختند
بیخود نبوده گر خدا این قلب را مضطر نوشت

نام حسین فاطمه اشک مرا جاری کند
رحمت به شیر مادرم، صد شکر بر این سرنوشت

هرکس که شد در این دهه دیوانه ی کوی حسین
زینب برای او “نمازِ صبحِ بالاسر” نوشت

حبُّ الحسین نعمتی ، قبرُ الحسین قبلتی
این جمله را هر نوکری در قلب خود با زر نوشت

من زاره فی کربلا زار العلیّ فی عرشه
این را همان اول خدا در عرش بر سردر نوشت

حُبُّ الحسینِ جُنَّنی» عابس بیان کرده ولی
بر چوب محمل خواهرش این جمله را با سر نوشت

می گفت زینب از فراز تل برادر جان ببین
آنکس که تقدیر تو بی انگشت و انگشتر نوشت…

…من را میان عده ای نامرحم و دور از حیا
آواره و بیچاره و بی یار و بی معجر نوشت

مهدی علی قاسمی

[ad_2]

لینک منبع